مسجد الاقصی یا مسجد بیت المقدس
نویسنده: سپهر محمدی / نگارش نخست: آبان ۱۴۰۵
چکیده
قرآن کریم در سوره اسرا از «مسجد الاقصی» سخن میگوید: همان مقصدی که رسول خدا ص در سیر شبانه به سوی آن برده شد. امروزه این نام بر بنای جامعی در جنوب سکوی کوه معبد در اورشلیم نهاده شده است و در ذهنیت عام، مسجد الاقصیِ قرآن همان این بنا پنداشته میشود. این نوشتار با اتکا به سه رشته شاهد نشان میدهد که این همنشینی نام و بنا پشتوانه ندارد. نخست، در روزگار نزول قرآن (۶۱۰ تا ۶۳۲ میلادی) هیچ مسجدی بر کوه معبد وجود نداشت؛ هیکل از سال ۷۰ میلادی ویران مانده بود و بنای کنونی از سال ۶۵ هجری (۶۸۵ میلادی) به دست عبدالملک بن مروان آغاز شد و در روزگار پسرش ولید تکمیل گردید؛ یعنی بیش از نیم قرن پس از نزول قرآن. دوم، روایات فراوانی از ائمه شیعه تصریح میکند که مقصود از مسجد الاقصیِ قرآن بنای زمینی بیتالمقدس نیست، بلکه بیت المعمور در آسمان است و بیتالمقدس در سیر معراج تنها گذرگاه بوده است؛ تا آنجا که امام صادق علیهالسلام در پاسخ به کسی که مسجد الاقصی را بیتالمقدس میپنداشت، فرمود مسجد کوفه از آن برتر است. سوم، کتاب مقدس نیز در هماهنگی با همین الگو، غایت را نه اورشلیم زمینی بلکه «اورشلیم جدید» میداند: شهری مکعبگونه که از آسمان نازل میشود و همه امتها به نور آن روان میشوند (مکاشفات یوحنا ۲۱: ۲ و ۱۶؛ اشعیا ۲: ۲)؛ و سنت یهودیِ بینعهدی نیز همصداست: دوم باروخ معبد حقیقی را نزد خدا محفوظ میداند و کلیدهای مقدس را به آسمان بازگردانده میبیند (دوم باروخ ۴: ۶ و ۱۰: ۱۸). پس مسجد امروزی کوه معبد با مسجد الاقصیِ قرآن هیچ نسبتی ندارد؛ نسبتی که دارد، قرض گرفتن یک نام پس از نزول قرآن است. تأکید میشود که هدف این نوشتار اثبات قاطع آسمانیبودن مسجد الاقصی نیست، هرچند روایات ائمه شیعه به آن تصریح دارند؛ هدف اصلی آن است که بنای کنونی بر کوه معبد ــ که بسیاری از مسلمانان به اشتباه آن را مقدس میانگارند ــ بر پایه اسناد ارائهشده هیچ تقدسی ریشهدار در قرآن و اسلام ندارد و نسبتش با «مسجد الاقصی» صرفاً یک تشابه اسمی است؛ و اگر قرآن از چیزی در اورشلیم به نام مسجد یاد برده، همان هیکل سلیمان است که آن را مسجد خوانده است؛ نه چیزی بیشتر و نه چیزی کمتر.
در ادامه نخست کاربرد واژه «مسجد» در قرآن را میکاویم، سپس سرگذشت تاریخی کوه معبد را از هیکل سلیمان تا بنای اموی مرور میکنیم و بر گسست زمانیِ نزول قرآن و ساختن مسجد تأکید میکنیم. آنگاه دو دیدگاه تفسیری در باب محل مسجد الاقصی را میآوریم، روایات اهل بیت علیهمالسلام درباره بیت المعمور را بازمیخوانیم و در پایان، گواهی کتاب مقدس و سنت یهودیِ میانعهدی (دوم باروخ) درباره معبد آسمانی ــ شکل مکعبی اورشلیم جدید و شتافتن امتها به سوی آن ــ را به این مجموعه میافزاییم و جمعبندی را بر مدعای اصلی میبندیم.
۱. «مسجد» در زبان قرآن
واژه «مسجد» در قرآن به معنای جای سجود و کانون یاد خداست و هرگز به بنایی با معماری ویژه منحصر نشده است. چهار شاهد این گستردگی:
۱. اصحاب کهف: پس از آنکه خداوند آن جوانان را برای پرسش و پاسخ برانگیخت، اهل شهر گفتند:
قالَ الَّذينَ غَلَبُوا عَلى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسْجِداً (کهف: ۲۱)
ترجمه: آنان که بر کارشان چیره شدند گفتند: ما بر آنان مسجدی خواهیم ساخت.
مردمی که این مسجد را میساختند، پیروان پیامبری به نام قرآن نبودند؛ «مسجد» نزد آنان یک کارکرد بود: محلی برای سجود و یاد خدا.
۲. هیکل سلیمان: قرآن درباره وعده دوم هلاکت بنیاسرائیل میگوید:
وَ لِيَدْخُلُوا الْمَسْجِدَ كَما دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ (اسرا: ۷)
ترجمه: تا به مسجد درآیند همانگونه که بار نخست در آن درآمدند.
مقصود از «بار نخست» هجوم بختالنصر به هیکل در سال ۵۸۷ پیش از میلاد است و مقصود از وعده اخیر، هجوم رومیان در سال ۷۰ میلادی. پس قرآن، هیکل داود و سلیمان را نیز «مسجد» میخواند؛ از نگاه قرآن، نخستین مسجد بیتالمقدس، هیکل بنیاسرائیل بود، نه بنایی که قرنها بعد ساخته شد.
۳. جنهای در خدمت سلیمان:
يَعْمَلُونَ لَهُ ما يَشاءُ مِنْ مَحاريبَ (سبأ: ۱۳)
ترجمه: برای او از محرابها هر چه میخواست بسازند.
ساخت کانونهای عبادت برای قوم سلیمان، کاری است که در هر دین و دورانی رخ میدهد؛ «مسجد» در این چارچوب نیز نام یک کارکرد است.
۴. احترام همه کانونهای یاد خدا:
وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِيَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ يُذْكَرُ فيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثيراً (حج: ۴۰)
ترجمه: و اگر خدا بعضی را به وسیله بعضی دیگر دفع نکرده بود، دیرها و کلیساها و کنشتها و مسجدهایی که نام خدا به فراوانی در آن برده میشود، ویران میشد.
قرآن خود دیرها و کلیساها و کنشتها را در یک رده با مسجد قرار میدهد؛ پس در واژگان قرآنی، «مسجد» نشانه دین معینی نیست، بلکه نام جای سجود و یاد خداست.
نتیجه این بررسی آن است که تعیین مصداق «مسجد الاقصی» را باید از شواهد تاریخی و روایات جستوجو کرد، نه از پیش بر بنایی خاص منطبق نمود.
۲. سرگذشت کوه معبد از سلیمان تا عبدالملک
کوه معبد (Temple Mount) که در سنت اسلامی «حرم شریف» خوانده میشود، سکویی است بر فراز کوه موریا با اضلاعی تقریبی به طول ۴۸۸، ۴۷۹، ۳۱۵ و ۲۸۰ متر و مساحتی نزدیک به ۱۵۰ هزار متر مربع. در کتاب مقدس، کوه موریا جای مذبح اسحاق است (پیدایش ۲۲: ۲) و در دو تواریخ تصریح شده که سلیمان خانه خدا را بر همین کوه در اورشلیم بنا کرد (دو تواریخ ۳: ۱). در سنت اسلامی نیز این کوه را جای خلق آدم و میدان آزمون ابراهیم دانستهاند. در میانه این سکو «صخره» قرار دارد؛ تختهسنگی که هیکل بر آن استوار شد و امروز زیر گنبد قبة الصخره پنهان است. دیوار غربی این سکو ــ همان دیوار ندبه ــ بازمانده دیوارهای هرودی هیکل دوم است.
خط زمانی این سرگذشت چنین است:
۱. قرن دهم پیش از میلاد: ساخت هیکل سلیمان بر فراز کوه موریا. ۲. سال ۵۸۷ پیش از میلاد: ویرانی هیکل نخست به دست بختالنصر. در گزارش دوم باروخ ــ متنی یهودی که سرگذشت همین ویرانی را روایت میکند ــ دیوار را فرشتگان خدا فرو افکندند «تا دشمن افتخار نکند» و پس از فروریختن دیوار، از درون هیکل ندا آمد: «دشمنان درآیید که او که نگهبان خانه بود آن را وا گذاشت»؛ سپس کلدانیان درآمدند و خانهای را تصرف کردند که نگهبانش از پیش آن را ترک گفته بود. ۳. سال ۵۳۸ پیش از میلاد: فرمان کوروش بزرگ به بازسازی؛ پایان هیکل دوم در سال ۵۱۶، یعنی هفتاد سال پس از تخریب نخست. ۴. سال ۷۰ میلادی: ویرانی هیکل دوم به دست رومیان در پایان جنگ بزرگ روم و یهود؛ از آن پس هیکل هرگز بازسازی نشد و محوطه قرنها ویرانه ماند؛ در گزارشهای تاریخی از دوره بیزانس حتی آمده است که این سکو محل ریختن آوار و خاکروب بود. ۵. سال ۱۵ هجری (۶۳۶ میلادی): ورود خلیفه دوم به اورشلیم و نماز گزاردن او در موضع مصلای داود؛ در همین روزگار بود که محوطه از آوار پاک شد. ۶. سال ۶۵ هجری (۶۸۵ میلادی): عبدالملک بن مروان ساخت مسجد را بر همان محل نماز خلیفه دوم آغاز کرد و همزمان قبة الصخره را بر فراز صخره برافراشت؛ مسجد جامع در روزگار پسرش ولید بن عبدالملک (حدود ۷۰۵ میلادی) به شکل امروز درآمد.
در گزارشهای تاریخی نقل شده که کعب الاحبار به خلیفه دوم پیشنهاد داد مسجد را در شمال صخره بنا کنند تا نمازگزارِ رو به کعبه، صخره را نیز روبهروی خود ببیند؛ خلیفه دوم نپذیرفت و مسجد را در جنوب صخره، درست در راستای قبله، جای داد تا صخره در پشت سر نمازگزار قرار گیرد. همین نقطه جنوبی سکوست که مسجد جامع امروزی بر آن ایستاده است. این خود نشان میدهد که جایگیری این مسجد، یک انتخاب تاریخیِ متأخر است، نه اثری که از پیش در سنت مقدس تعیین شده باشد.
۳. بنای امروزی، متأخر از نزول قرآن
قرآن در سالهای ۶۱۰ تا ۶۳۲ میلادی نازل شد و معراج نیز به تصریح روایات پیش از هجرت روی داد. در آن روزگار بر فراز کوه معبد هیچ مسجدی وجود نداشت: هیکل بیش از پنج قرن بود که ویران مانده بود و بنای مسجد الاقصی هنوز با آغاز ساختش فاصله داشت. اگر مقصود قرآن بنایی بود که آن روز بر کوه معبد هست، تنها هیکل ویران یا کانونی پیشین میتوانست باشد؛ و اگر مقصود بنای مستقلی است که امروز «مسجد الاقصی» خوانده میشود، چنین بنایی در زمان نزول قرآن اصلاً وجود نداشت تا قرآن از آن نام ببرد. نام «مسجد الاقصی» نیز بعدها و در پیوند با آیه قرآن بر این بنا نهاده شد؛ یعنی این بنا از قرآن نام گرفته، نه قرآن از این بنا. فاصله میان نزول آیه و آغاز ساخت بنا بیش از نیم قرن است و فاصله آن با معراج حدود شش دهه؛ فاصلهای که هرگونه هویت مشترک میان آن دو را منتفی میکند.
۴. مسجد الاقصی کجاست؟ دو دیدگاه تفسیری
آیه محوری این بحث چنین است:
سُبْحانَ الَّذي أَسْرَی بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی الَّذي بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ (اسرا: ۱)
ترجمه: منزه است آن که بندهاش را شبی از مسجد الحرام به مسجد الاقصی ــ که پیرامونش را برکت دادهایم ــ سیر داد تا او را از آیات خود بنماید؛ همانا او شنوای بیناست.
دیدگاه مشهور مفسران، مسجد الاقصی را بیتالمقدس و هیکل داود و سلیمان دانسته است. علامه طباطبایی در المیزان مینویسد:
إسراءُهُ ص مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إلَی الْمَسْجِدِ الأقْصَی وَ هُوَ بَیْتُ الْمَقْدِسِ وَ الْهَیْكَلُ الَّذِی بَنَاهُ دَاوُدُ وَ سُلَیْمَانُ ع وَ قَدَّسَهُ اللهُ لِبَنِی إسْرَائِیلَ (المیزان، ج ۱۳)
ترجمه: سیر دادن پیامبر ص از مسجد الحرام به مسجد الاقصی، و آن بیتالمقدس و هیکلی است که داود و سلیمان علیهماالسلام ساختند و خدا آن را برای بنیاسرائیل مقدس کرد.
دقت شود که حتی در این قرائت زمینی، مصداق، هیکل بنیاسرائیل است؛ بنایی که در زمان نزول قرآن ویران بود و به دست حاکمان اموی ساخته نشده بود.
در برابر این دیدگاه، برخی تفسیرهای قرآنبهقرآن، مسجد الاقصی را خانهای آسمانی دانستهاند؛ چنانکه در الفرقان آمده است:
إذا فَالْمَسْجِدُ لَهُ مَعْنَیَانِ بِـ«الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى» فَالَّذِي فِي السَّمَاءِ أَصْلٌ وَ غَايَةٌ، وَ الَّذِي فِي الْأَرْضِ مَمَرٌّ إلَيْهِ وَ لَيْسَ غَايَةً (الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج ۱۷)
ترجمه: پس مسجد با تعبیر «مسجد الاقصی» دو معنا دارد: آن که در آسمان است، اصل و غایت است، و آن که در زمین است، گذرگاهی به سوی آن است و غایت نیست.
دیدگاه دوم با روایات اهل بیت علیهمالسلام هماهنگ است و بخش بعدی به همین گواهیها میپردازد. شایان توجه است که بحث این نوشتار حتی بیاعتنا به این منازعه نیز برپاست: در هر دو قرائت، بنای کنونی کوه معبد ــ که از سال ۶۵ هجری به بعد ساخته شد ــ مصداق سخن قرآن نیست؛ در قرائت نخست، مصداق هیکل ویران بنیاسرائیل است و در قرائت دوم، خانهای آسمانی.
۵. گواهی روایات اهل بیت علیهمالسلام: بیت المعمور همان مسجد الاقصی است
روایات این بخش درباره جایگاه آسمانی مسجد الاقصی سخن میگویند؛ اما بار اصلی استدلال این مقاله بر آن سوار نیست. همانگونه که در نتیجهگیری خواهیم دید، حتی اگر همه این روایات را کنار بگذاریم، بنای امروزی بر کوه معبد باز هم با قرآن بیگانه است؛ این روایات برتری یک خوانش را روشن میکنند، نه پشتوانه مدعای اصلی را.
۵-۱. امام صادق علیهالسلام: آن در آسمان است
سَأَلْتُهُ عَنِ الْمَسَاجِدِ الَّتِی لَهَا الْفَضْلُ فَقَالَ الْمَسْجِدُ الْحَرَامُ وَ مَسْجِدُ الرَّسُولِ قُلْتُ وَ الْمَسْجِدُ الْأَقْصَی جُعِلْتُ فِدَاکَ فَقَالَ ذَاکَ فِی السَّمَاءِ إِلَیْهِ أُسْرِیَ رَسُولُ اللَّهِ ص فَقُلْتُ إِنَّ النَّاسَ یَقُولُونَ إِنَّهُ بَیْتُ الْمَقْدِسِ فَقَالَ مَسْجِدُ الْکُوفَةِ أَفْضَلُ مِنْهُ (بحارالأنوار، ج ۹۷، ص ۴۰۶)
ترجمه: از او در مورد مساجدی که فضل دارند سوال کردم، گفت: مسجد الحرام و مسجد الرسول. گفتم: فدایت شوم، و مسجد الاقصی؟ گفت: آن در آسمان است؛ رسول خدا به سوی آن سیر کرد. گفتم: مردم میگویند آن بیتالمقدس است، فرمود: مسجد کوفه از آن افضل است!
این روایت از دو جهت روشنگر است. نخست آنکه امام در برابر پرسش از مسجد الاقصی، مقام آن را در آسمان میداند. دوم آنکه وقتی پرسنده به نظر مردم ــ بیتالمقدس ــ ارجاع میدهد، امام نه تصحیحی جزئی، بلکه جهشی در تصدیق میکند و مسجد کوفه را از آن بنا برتر میشمارد؛ اگر مقصود از مسجد الاقصی همان خانه آسمانی باشد، این برتری چیزی جز فروتر دانستن بنای زمینی در برابر خانه آسمانی نیست.
شیخ حر عاملی نیز در وسائل الشیعه بابی با این عنوان گشوده است: «بابُ استِحبابِ اخْتِیارِ الْإِقَامَةِ فِی مَسْجِدِ الْکُوفَةِ وَ الصَّلَاةِ فِیهِ عَلَی السَّفَرِ إلَی زِیَارَةِ الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی» (وسائل الشیعه، ج ۵، ص ۲۶۱). آنکه فضیلت مسجد کوفه در بابی گرد آمده که نامش به زیارت مسجد الاقصی گره خورده است، خود نشانه پیوند این دو در نگاه روایی است.
۵-۲. روایت کافی: وداع با مسجد الاقصی در مسجد کوفه
عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ زَیْدٍ مَوْلَی عَبْدِ اللَّهِ بْنِ یَحْیَی الْکَاهِلِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ جَاءَ رَجُلٌ إِلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع وَ هُوَ فِی مَسْجِدِ الْکُوفَةِ فَقَالَ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ فَرَدَّ عَلَیْهِ فَقَالَ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنِّی أَرَدْتُ الْمَسْجِدَ الْأَقْصَی فَأَرَدْتُ أَنْ أُسَلِّمَ عَلَیْکَ وَ أُوَدِّعَکَ فَقَالَ لَهُ وَ أَیَّ شَیْءٍ أَرَدْتَ بِذَلِکَ فَقَالَ الْفَضْلَ جُعِلْتُ فِدَاکَ قَالَ فَبِعْ رَاحِلَتَکَ وَ کُلْ زَادَکَ وَ صَلِّ فِی هَذَا الْمَسْجِدِ فَإِنَّ الصَّلَاةَ الْمَکْتُوبَةَ فِیهِ حَجَّةٌ مَبْرُورَةٌ وَ النَّافِلَةَ عُمْرَةٌ مَبْرُورَةٌ (الکافی، ج ۳، ص ۴۹۲)
ترجمه: مردی به مسجد کوفه نزد امیرالمؤمنین علیهالسلام درآمد و سلام کرد؛ فرمود: وعلیک السلام. گفت: فدایت شوم، قصد مسجد الاقصی را داشتم و خواستم بر تو سلام کنم و وداع گویم. فرمود: از این قصد چه میخواهی؟ گفت: فضلش را. فرمود: مرکبت را بفروش و توشهات را بخور و در این مسجد نماز بگزار که نماز واجب در آن حجی مقبول است و نافلهاش عمرهای مقبول.
امیرالمؤمنین علیهالسلام زائر بالقوه مسجد الاقصی را برمیگرداند و در عوض، مسجد کوفه را همسنگ حج و عمره میسازد. این برابرنهی تنها با یک منطق سازگار است: در سنت روایی، مسجد کوفه قرینه زمینی بیت المعمور دانسته شده است و کسی که نماز در آن را حج و عمره میشمارد، عملاً میگوید مسجد الاقصیِ حقیقی همان خانه آسمانی است و سفر به بنای اورشلیم جای آن را نمیگیرد.
۵-۳. امام باقر علیهالسلام: چنان که مردم میگویند نیست
تفسیر قمی به سند خود از اسماعیل جعفی نقل کرده که گفت: در مسجد الحرام نشسته بودم و ابوجعفر علیهالسلام در گوشهای نشسته بود؛ سر بلند کرد و نگاهی به آسمان و نگاهی به کعبه انداخت و سه بار فرمود: «سُبْحانَ الَّذِی أَسْرَی بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی»، آنگاه رو به من کرد و فرمود: اهل عراق درباره این آیه چه میگویند؟ گفتم: میگویند از مسجد الحرام به بیتالمقدس سیر داده شد. فرمود:
لَیْسَ هُوَ کَمَا یَقُولُونَ وَ لَکِنَّهُ أُسْرِیَ بِهِ مِنْ هَذِهِ إِلَی هَذِهِ وَ أَشَارَ بِیَدِهِ إِلَی السَّمَاءِ وَ قَالَ مَا بَیْنَهُمَا حَرَمٌ (تفسیر القمی، سوره اسرا؛ بحارالأنوار، ج ۱۸، ص ۳۷۳)
ترجمه: چنان که میگویند نیست؛ لیکن از اینجا به اینجا سیرش دادند و با دست اشاره به آسمان کرد و فرمود: میان آن دو حرم است.
در ادامه روایت، پایان سیر به سدره المنتهی کشیده میشود؛ جبرئیل از همراهی باز میماند و میگوید: «تَقَدَّمْ أَمَامَکَ فَوَ اللَّهِ لَقَدْ بَلَغْتَ مَبْلَغاً لَمْ یَبْلُغْهُ خَلْقٌ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ قَبْلَکَ»؛ ای پیامبر، پیش برو؛ بهخدا سوگند به مقامی رسیدهای که پیش از تو هیچ آفریدهای به آن نرسیده است. تصریح امام باقر علیهالسلام آن است که مقصد سیر شبانه، بیتالمقدس زمینی نبود؛ مقصد، خانهای در آسمان است و راه میان آن دو، حرم و معبر الهی است.
۵-۴. سیر معراج در روایات: از بیتالمقدس به بیت المعمور
امیرالمؤمنین علیهالسلام در پاسخ به یهودیای که از معجزات رسول خدا ص پرسید، چنین فرمود:
إِنَّهُ أُسْرِیَ بِهِ مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی مَسِیرَةَ شَهْرٍ وَ عُرِجَ بِهِ فِی مَلَکُوتِ السَّمَاوَاتِ مَسِیرَةَ خَمْسِینَ أَلْفَ عَامٍ فِی أَقَلِّ مِنْ ثُلُثِ لَیْلَةٍ حَتَّی انْتَهَی إِلَی سَاقِ الْعَرْشِ فَدَنَا بِالْعِلْمِ فَتَدَلَّی فَدُلِّیَ لَهُ مِنَ الْجَنَّةِ رَفْرَفٌ أَخْضَرُ وَ غَشِیَ النُّورُ بَصَرَهُ فَرَأَی عَظَمَةَ رَبِّهِ بِفُؤَادِهِ وَ لَمْ یَرَهَا بِعَیْنِهِ فَکَانَ کَقَابِ قَوْسَیْنِ بَیْنَهَا وَ بَیْنَهُ أَوْ أَدْنَی الْخَبَر (الاحتجاج؛ بحارالأنوار، ج ۳، ص ۳۲۱)
ترجمه: او از مسجد الحرام به مسجد الاقصی به مسافت یک ماه راه سیر داده شد و در ملکوت آسمانها به مسافت پنجاه هزار سال در کمتر از یکسوم شب به معراج برده شد تا به ساق عرش رسید و نزدیکِ علم شد و فروافتاد؛ از بهشت رفرفی سبز برایش آوردند و نور، دیدگانش را پوشاند و عظمت پروردگارش را با دل دید و نه با چشم، و میان او و پروردگارش چون کاب دو کمان یا نزدیکتر شد.
و خود پیامبر ص درباره برتریبخشیدهشدن به خویش فرمود:
فَقَالَ النَّبِیُّ ص لَقَدْ أُعْطِیتُ أَنَا أَفْضَلَ مِنْ ذَلِکَ فَقَالُوا وَ مَا ذَاکَ قَالَ قَوْلُهُ تَعَالَی سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَی بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی الَّذِی بَارَکْنَا حَوْلَهُ وَ حُمِلْتُ عَلَی جَنَاحِ جَبْرَئِیلَ حَتَّی انْتَهَیْتُ إِلَی السَّمَاءِ السَّابِعَةِ فَجَاوَزْتُ سِدْرَةَ الْمُنْتَهَی (بحارالأنوار، ج ۹، ص ۲۹۰)
ترجمه: پیامبر ص فرمود: من بهتر از آن به من داده شد. گفتند: آن چیست؟ فرمود: گفتار خداوند که «منزه است آن که بندهاش را شبی از مسجد الحرام به مسجد الاقصی که پیرامونش را برکت دادهایم سیر داد»؛ و بر بالهای جبرئیل حمل شدم تا به آسمان هفتم رسیدم و از سدره المنتهی گذشتم.
و امیرالمؤمنین علیهالسلام در روایتی دیگر تصریح میکند:
إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ فِی کِتَابِهِ سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَی بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی الَّذِی بَارَکْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیَاتِنَا فَکَانَ مِنْ آیَاتِ اللَّهِ الَّتِی أَرَاهَا مُحَمَّداً أَنَّهُ انْتَهَی بِهِ جَبْرَئِیلُ إِلَی الْبَیْتِ الْمَعْمُورِ وَ هُوَ الْمَسْجِدُ الْأَقْصَی (بحارالأنوار، ج ۱۸، ص ۳۹۵)
ترجمه: از آیات خداوند که محمد را بدانها مینمود این بود که جبرئیل او را به بیت المعمور رساند و بیت المعمور همان مسجد الاقصی است.
این روایت صریحترین گواه است: قرآن، مسجد الاقصی را محل نمایش آیات خداوند به پیامبر میداند و امیرالمؤمنین علیهالسلام آن نمایش را در رسیدن به بیت المعمور تحققیافته میشمارد و تصریح میکند که بیت المعمور همان مسجد الاقصی است. قرآن نیز خود به این خانه آسمانی سوگند خورده است: وَ الْبَیْتِ الْمَعْمُورِ (طور: ۴). مضمون دیگر آیات سوره طور نیز با پیوند بیت المعمور و بنیاسرائیل نزدیک است: سوره در آغاز به طور ــ کوهی که نامش با سرگذشت بنیاسرائیل گره خورده است ــ و به کتاب مسطور و رق منشور ــ که بسیاری از مفسران آنها را به کتب آسمانی و از جمله تورات بازگرداندهاند ــ سوگند میخورد و در همان زنجیره، به بیت المعمور نیز میخورد (طور: ۱-۴). در روایات اسلامی، بیت المعمور در آسمان مقابل کعبه دانسته شده و آمده است که هر روز هفتاد هزار فرشته در آن به عبادت میپردازند و دیگر به آن بازنمیگردند.
از جهت معنایی نیز نام بیت المعمور در برابر عناوینی مانند بیت مخروب قرار میگیرد و همین نکته دقت میخواهد: مسجد بیتالمقدس در روزگار معراج و نزول قرآن، همان ویرانهای بود که رومیان بر جا گذاشته بودند. اینکه مسیر سیر شبانه از آن ویرانه بگذرد ــ بهسان گذرگاه ــ مشکلی ندارد؛ اما آن که ویرانه مقصد سیر باشد زیبا نیست. خانه خدایی که بنده خاص خود را به آنجا میبرد، باید معمور و آبادان باشد، نه مخروبه؛ و این مقصد، در روایات همان بیت المعمور است.
و روایتی دیگر جزئیات سیر را کامل میکند:
إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ فِی کِتَابِهِ… فَکَانَ مِنْ آیَاتِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الَّتِی أَرَاهَا مُحَمَّداً ص أَنَّهُ أَتَاهُ جَبْرَئِیلُ ع فَاحْتَمَلَهُ مِنْ مَکَّةَ فَوَافَی بِهِ بَیْتَ الْمَقْدِسِ فِی سَاعَةٍ مِنَ اللَّیْلِ ثُمَّ أَتَاهُ بِالْبُرَاقِ فَرَفَعَهُ إِلَی السَّمَاءِ ثُمَّ إِلَی الْبَیْتِ الْمَعْمُورِ فَتَوَضَّأَ جَبْرَئِیلُ وَ تَوَضَّأَ النَّبِیُّ ص کَوُضُوئِهِ (بحارالأنوار، ج ۲۶، ص ۲۸۶)
ترجمه: جبرئیل او را از مکه برگرفت و در ساعتی از شب به بیتالمقدس رساند، سپس با براق او را به آسمان و سپس به بیت المعمور برد و جبرئیل و پیامبر ص در آنجا مانند حجاج وضو ساختند.
جمع این روایات تصویری یکدست میسازد: سیر شبانه از مسجد الحرام آغاز شد، در بیتالمقدس زمینی گذرگاه بود و غایت آن، بیت المعمور در آسمان بود؛ و قرآن همین غایت را «مسجد الاقصی» خوانده است. تعبیر «بارکنا حوله» نیز با این خوانش ناسازگار نیست: برکت از کانون خانه آسمانی فرو ریخته و جلوه زمینیاش همان سرزمین مبارک شام و بیتالمقدس است که در آیه هفتم همین سوره، هیکل آن را «مسجد» خوانده است.
۵-۵. فضیلت مسجد الاقصی در روایات، فضیلت کدام مسجد است؟
گفته شده است مسجد الاقصی پس از مسجد الحرام و مسجد النبی، سومین مسجد مقدس مسلمانان است. پایه این سخن، روایاتی مانند این است:
إِنَّ الصَّلَاةَ فِی مَسْجِدِی هَذَا أَفْضَلُ مِنْ أَلْفِ صَلَاةٍ فِیمَا سِوَاهُ إِلَّا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ وَ الْمَسْجِدَ الْأَقْصَی (من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص ۵۰۴؛ تفسیر منسوب به امام حسن عسکری علیهالسلام، ص ۶۶۱)
ترجمه: نماز در این مسجد من از هزار نماز در جاهای دیگر برتر است، مگر در مسجد الحرام و مسجد الاقصی.
روایت، جایگاه مسجد الاقصی را چنان بالا میبرد که در کنار مسجد الحرام ــ نخستین خانه ــ استثنا میشود. البته این روایت درباره اقامتگاه مسجد الاقصی ساکت است؛ اما اگر مقصود بنایی بود که به دست حاکمان اموی ساخته شده و در روزگار صدور روایت چند دهه بیشتر عمر نداشت، برتریای همردیف مسجد الحرام برای آن چندان معنا نداشت؛ ولی اگر مقصود همان خانه آسمانی بیت المعمور باشد، آن برتری در کنار مسجد الحرام بیدلیل نیست. روایات بخشهای پیشین نیز همین تفسیر را گره میزنند: اقصیِ برتر، اقصیِ آسمانی است و بنای زمینی، حتی از مسجد کوفه نیز فروتر شمرده شد.
۵-۶. کعبه و بیت المعمور: همشکلی دو خانه
در روایات، شباهت کعبه با بیت المعمور از جهت شکل بهصراحت بیان شده است:
وَرُوِيَ عَنِ الصَّادِقِ عَلَيْهِ السَّلَامُ أَنَّهُ سُئِلَ: لِمَ سُمِّيَتِ الْكَعْبَةُ كَعْبَةً؟ قَالَ: لِأَنَّهَا مُرَبَّعَةٌ، فَقِيلَ لَهُ: وَلِمَ صَارَتْ مُرَبَّعَةً؟ قَالَ: لِأَنَّهَا بِحِذَاءِ الْبَيْتِ الْمَعْمُورِ وَهُوَ مُرَبَّعٌ، فَقِيلَ لَهُ: وَلِمَ صَارَ الْبَيْتُ الْمَعْمُورُ مُرَبَّعاً؟ قَالَ: لِأَنَّهُ بِحِذَاءِ الْعَرْشِ وَهُوَ مُرَبَّعٌ، فَقِيلَ لَهُ: وَلِمَ صَارَ الْعَرْشُ مُرَبَّعاً؟ قَالَ: لِأَنَّ الْكَلِمَاتِ الَّتِي بُنِيَ عَلَيْهَا الْإِسْلَامُ أَرْبَعٌ: سُبْحَانَ اللَّهِ، وَالْحَمْدُ لِلَّهِ، وَلَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، وَاللَّهُ أَكْبَرُ (علل الشرائع، ج ۲، ص ۳۸۳، باب ۴۰۱، ح ۲؛ من لایحضره الفقیه، ج ۲، ص ۱۹۰، ح ۲۱۱۰؛ بحارالأنوار، ج ۹۹، ص ۵۷)
ترجمه: از امام صادق علیهالسلام روایت شده که پرسیدند: چرا کعبه «کعبه» نامیده شد؟ فرمود: زیرا چهارگوش است. گفتند: چرا چهارگوش شد؟ فرمود: زیرا در برابر بیت المعمور قرار دارد و آن نیز چهارگوش است. گفتند: چرا بیت المعمور چهارگوش شد؟ فرمود: زیرا در برابر عرش قرار دارد و آن نیز چهارگوش است. گفتند: چرا عرش چهارگوش شد؟ فرمود: زیرا کلماتی که بنای اسلام بر آنها نهاده شده، چهار است: سبحان الله، و الحمد لله، و لا إله إلا الله، و الله أكبر.
پس کعبه، به تصریح روایت، تصویر زمینیِ خانه چهارگوش آسمان است و زنجیره شباهت تا عرش بالا میرود و سرانجام بر چهار کلمه تکیه میکند. این همشکلی، همان پیوند شکل است که در بخش بعد با مکعب بودن اورشلیم جدید گره میخورد.
۶. گواهی کتاب مقدس: اورشلیم آسمانی
الگوی «خانه حقیقی در آسمان و جلوه زمینی بهمنزله گذرگاه» تنها در روایات اسلامی نیست؛ کتاب مقدس نیز همین الگو را درباره اورشلیم بازگو میکند. یوحنا در مکاشف مینویسد:
و شهر مقدس اورشلیم جدید را دیدم که از جانب خدا از آسمان نازل میشود، حاضر شده چون عروسی که برای شوهر خود آراسته است (مکاشفات یوحنا ۲۱: ۲)
اورشلیم غایی، شهری است که از آسمان نازل میشود، نه شهری که بر فراز کوهی بنا شود. یوحنا در وصف همین شهر میافزاید که آن چهارگوشه است و طول و عرض و بلندیاش برابر است (مکاشفات یوحنا ۲۱: ۱۶)؛ یعنی مکعبی کامل. در میان کانونهای مقدس جهان، مکعب شاخصی که خانه خدا خوانده شود جز کعبه نیست؛ واژه کعبه نیز از ریشه «کعب» به معنای مکعب است و در لغتنامههای عرب گفته شده که کعبه بدان سبب کعبه خوانده شده که مُکعّبه است (لسان العرب، ماده کعب). روایات نیز بیت المعمور را در آسمان مقابل کعبه و همشکل با آن دانستهاند؛ پس شهر آسمانی کتاب مقدس که مکعبوار از آسمان میآید، در شکل خود بازتاب همان خانه آسمانی است که قرآن به آن سوگند خورده و روایات آن را «مسجد الاقصی» خواندهاند.
و باز یوحنا میگوید امتها به نور آن راه خواهند شد و پادشاهان زمین جلال خویش را بدان درمیآورند (مکاشفات یوحنا ۲۱: ۲۴-۲۶). این تصویر بازتابی دیرینه در اشعیا دارد: «کوه خانه خداوند بر قله کوهها ثابت خواهد شد و فوق تپهها برافراشته خواهد گردید و جمیع امتها به سوی آن روان خواهند شد» (اشعیا ۲: ۲؛ میکا ۴: ۱). خانه خدا در اشعیا نیز کانونی است که همه امتها برای آموختن راه خدا و تبرک به سویش شتافتهاند. این همان چیزی است که قرآن با تعبیر «بارَکْنا حَوْلَه» از مسجد الاقصی میگوید: خانهای که برکت در پیرامونش فرو ریخته و مردم را از هر سو به سوی خود میکشاند؛ پس «بارکنا حوله» نیز با این الگو همخوان است: برکت پیرامونی، رهسپاری امتها را به دنبال دارد.
پولس نیز در رساله غلاطیان از اورشلیمِ بالایی سخن میگوید و آن را آزاد و مادر مؤمنان میشمارد:
لیکن اورشلیم عالیه آزاد است که مادر ماست (غلاطیان ۴: ۲۶)
و نویسنده عبرانیان مؤمنان را نه به اورشلیم زمینی، بلکه به شهر زنده خدا فرا میخواند:
بلکه به کوه صهیون و شهر خدای زنده، اورشلیم آسمانی نزدیک شدهاید (عبرانیان ۱۲: ۲۲)
این مجموعه گواهها الگوی واحدی را میسازند: اورشلیم حقیقی و غایی، اورشلیم آسمانی است ــ مکعبی چون کعبه ــ که از آسمان میآید و همه امتها به سوی آن روان میشوند، و اورشلیم زمینی، جلوه و معبر آن است. این دقیقاً همان الگویی است که روایات اهل بیت علیهمالسلام درباره بیت المعمور و مسجد الاقصی ترسیم میکنند. پس تطبیق بیت المعمور با مسجد الاقصی از کتاب مقدس نیز پشتیبانی میشود: هر دو سنت، غایت خانه خدا را در آسمان میبینند و آنچه بر زمین است را راهی به سوی آن میشمارند.
۶-۱. گواهی سنت یهودی: دوم باروخ و صندوق عهد
در سنت یهودیِ بینعهدی نیز همین الگو بازتاب یافته است. دوم باروخ ــ متنی یهودی که به نام باروخ نوشته شده و در واکنش به ویرانی سال ۷۰ میلادی، ویرانی بابلی را بازسازی میکند ــ در پاسخ به پرسش باروخ درباره سرنوشت شهر، خدا را چنین میگوید: این بنایی که امروز در میان شما ساخته میشود، آن شهری نیست که نزد من آشکار است؛ آن بنایی است که از آغاز ــ از زمانی که به ساختن فردوس فرمان دادم ــ آماده شده بود؛ آن را پیش از گناه به آدم نمایاندم و سپس شبانه به ابراهیم و در سینا به موسی، در شبیه خیمه و ظروف آن نشان دادم؛ و اکنون نزد من محفوظ است، چنانکه فردوس محفوظ است (دوم باروخ ۴: ۲-۶).
در روایت ویرانی نیز پیش از آنکه کلدانیان به خانه دست یابند، فرشتهای به قدس الاقداس در میرود و پرده، افود، غلاف صندوق ــ کفاره ــ دو لوح، جامههای کاهنان، مذبح بخور، چهلوهشت سنگ گرانبها و همه ظروف مقدس را بیرون میآورد و به زمین میسپارد: «ای زمین، زمین، سخن خدای توانا را بشنو و آنچه به تو میسپارم بگیر و تا زمانهای آخر نگه دار تا بیگانگان بر آن دست نیابند»؛ و زمین دهان گشود و آنها را فرو برد (دوم باروخ ۶: ۷-۱۰). آنگاه دیوار را فرشتگان خدا فرو میافکنند و از درون هیکل ندا میآید: «دشمنان درآیید و ستیزهجویان بیایید؛ زیرا او که نگهبان خانه بود آن را وا گذاشته است» (دوم باروخ ۸: ۱-۴) و در همان سوگ خطاب به کاهنان میآید: «کلیدهای مقدس را برگیرید و به بلندای آسمان افکنده و به خداوند بازدهید و بگویید: خودت خانهات را نگه دار» (دوم باروخ ۱۰: ۱۸).
این سنت، پنهانشدن صندوق عهد و ظروف در دل زمین را در جاهای دیگر نیز روایت میکند. در دوم مکابیان، ارمیا خیمه و صندوق و مذبح بخور را به کوهی میبرد که موسی بر آن بالا رفت تا میراث خدا را ببیند، آنها را در غاری مینهد و در آن را مسدود میکند؛ برخی که راه را نشانه گرفتند نتوانستند یابند و ارمیا گفت: «آن مکان ناشناخته خواهد ماند تا زمانی که خدا قوم خود را بار دیگر جمع کند و به آنها رحمت آرد» (دوم مکابیان ۲: ۴-۸). دوم باروخ نیز در ویرانی رومی میگوید ظروف مقدس پنهان شد تا دشمن بر آنها دست نیابد و آنچه به دشمن سپرده شد، خانهای غارتشده و سوخته بود (دوم باروخ ۸۰: ۲-۳).
پس در این سنت، آنچه نزد خداست یا در زمین به امانت نهاده شده، از دست دشمنان بیرون مانده است؛ و بنایی که امتها بر سر آن جنگیدهاند، خانهای بود که نگهبانش آن را وا گذاشته بود. این دقیقاً همان الگوی بیت المعمور است: خانه حقیقی نزد خدا محفوظ است و آنچه بر زمین است، هنگامی معنا دارد که نگهبان آن خدا باشد.
۷. نتیجه
بر پایه آنچه گذشت:
۱. «مسجد» در زبان قرآن نام یک کارکرد است: جای سجود و یاد خدا. قرآن حتی هیکل داود و سلیمان را نیز مسجد میخواند؛ پس «مسجد الاقصی» لزوماً بنایی به معماری مساجد دوره اسلامی نیست. ۲. در زمان نزول قرآن هیچ بنایی به نام مسجد بر کوه معبد وجود نداشت. بنای امروزی مسجد الاقصی از سال ۶۵ هجری (۶۸۵ میلادی) به دست عبدالملک بن مروان آغاز شد و در روزگار ولید تکمیل گردید؛ یعنی بیش از نیم قرن پس از نزول قرآن. این بنا نامش را از قرآن گرفته است، نه برعکس. ۳. روایات ائمه شیعه تصریح میکنند که مقصود از مسجد الاقصیِ قرآن، بیت المعمور در آسمان است؛ بیتالمقدس در سیر معراج گذرگاه بود و امام صادق علیهالسلام بنای زمینی را حتی فروتر از مسجد کوفه شمرد. ۴. کتاب مقدس نیز غایت را اورشلیم آسمانی میداند که از آسمان نازل میشود و اورشلیم زمینی را تنها جلوه و معبر آن میشمارد؛ همان الگویی که روایات شیعی درباره بیت المعمور ترسیم میکنند. ۵. اورشلیم جدید در مکاشفات، مکعبی است که از آسمان میآید و همه امتها به نور آن روان میشوند؛ همان شکل مکعبی که خانه خدا ــ کعبه ــ دارد و روایت امام صادق علیهالسلام آن را بهسبب محاذات بیت المعمور چهارگوش میشمارد؛ و همان برکتی که قرآن با «بارَکْنا حَوْلَه» ترسیم میکند و مردم را برای تبرک به سوی آن میکشاند. ۶. سنت یهودیِ بینعهدی نیز همین را میگوید: دوم باروخ معبد حقیقی را نزد خدا محفوظ میشمارد، کلیدهای مقدس را به آسمان بازگردانده میبیند و ظروف مقدس و صندوق عهد را به زمین سپرده و تا زمانهای آخر پنهانشده میماند؛ خانهای که کلدانیان تصرف کردند، خانهای بود که نگهبانش آن را وا گذاشته بود.
پس «مسجد الاقصی» قرآن و «مسجد الاقصی» کوه معبد دو چیز جدا و بینسبتاند؛ نسبت میان آن دو چیزی جز همنامی نیست که قرنها پس از نزول قرآن پدید آمد.
تأکید میشود که هدف این مقاله آن نیست که لزوماً ثابت کند مسجد الاقصی در آسمان است؛ هرچند روایات ائمه شیعه به این معنا تصریح دارند. هدف اصلی آن است که توجه کنیم بنای کنونی بر کوه معبد ــ که بسیاری از مسلمانان به اشتباه آن را مقدس میانگارند ــ بر پایه اسناد ارائهشده هیچ تقدسی ریشهدار در قرآن و اسلام ندارد و این صرفاً یک تشابه اسمی است؛ و اگر چیزی بهنام مسجد از اورشلیم در قرآن ذکر رفته است، همانا هیکل سلیمان است که قرآن آن را مسجد دانسته است؛ نه چیزی بیشتر و نه چیزی کمتر.
منابع:
قرآن کریم:
- کهف: ۲۱؛ اسرا: ۱ و ۷؛ سبأ: ۱۳؛ حج: ۴۰؛ طور: ۱ و ۴
حدیث و تفسیر:
- کلینی، الکافی، ج ۳، ص ۴۹۲
- شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص ۵۰۴؛ ج ۲، ص ۱۹۰، ح ۲۱۱۰
- شیخ صدوق، علل الشرائع، ج ۲، ص ۳۸۳، باب ۴۰۱، ح ۲
- طبرسی، مجمع البیان، ج ۱، ص ۴۰۴
- تفسیر منسوب به امام حسن عسکری علیهالسلام، ص ۶۶۱
- شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج ۵، ص ۲۶۱
- تفسیر القمی، سوره اسرا، روایت اسماعیل جعفی
- طبرسی، الاحتجاج
- علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج ۳، ص ۳۲۱؛ ج ۹، ص ۲۹۰؛ ج ۱۸، ص ۳۷۳ و ۳۹۵؛ ج ۲۶، ص ۲۸۶؛ ج ۹۷، ص ۴۰۶؛ ج ۹۹، ص ۵۷
- علامه طباطبایی، المیزان، ج ۱۳
- الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج ۱۷
تاریخ:
- طبری، تاریخ الرسل و الملوک؛ بلادوری، فتوح البلدان، در وقایع ساخت بناهای اموی بر کوه معبد
کتاب مقدس:
- پیدایش ۲۲: ۲؛ دو تواریخ ۳: ۱
- غلاطیان ۴: ۲۶؛ عبرانیان ۱۲: ۲۲؛ اشعیا ۲: ۲؛ میکا ۴: ۱
- مکاشفات یوحنا ۲۱: ۲، ۱۶ و ۲۴-۲۶
متون میانعهدی:
- دوم باروخ (آپوکالیپس سریانی باروخ)، ۴: ۲-۶؛ ۶: ۷-۱۰؛ ۷: ۱؛ ۸: ۱-۴؛ ۱۰: ۱۸؛ ۸۰: ۲-۳ — بر پایه ترجمه انگلیسی ر. هـ. چارلز
- دوم مکابیان ۲: ۴-۸
لغت:
- لسان العرب، ماده کعب (کعبه، بهسبب مکعببودن)
پیوند: